مرداب انزلی

Saturday, April 26, 2008

بزرگداشت آشورپور، آوازخوان سبز گیلان در تورنتو




به دعوت کانون دوستداران گیلان تورنتو، .بزرگداشت آشورپور، آوازخوان سبز گیلان درسالن کتابخانه نورت یورک جمعیتی بیش از گنجایشش، حضور داشتند ، مجری برنامه خانم شافعی از اعضای هیئت موسس کانون به زبان گیلکی به حاضران خوشامد گفت. ایکاش آقای صالحی بنیانگذار کانون دوستداران گیلان در مورد اهداف کانون دوستداران گیلان نیز به زبان گیلکی سخن میگفت و ازجمله ، کلیشه ای این روزها ( کانون ، دارای اهداف فرهنگی بوده و وابستگی خاص به هیچ تشکلی ندارد و سیاسی نیست!!! نقل بمضمون) استفاده نمیکرد، در واقع کانون درمراسم بر پائی بزرگداشت شعرا ونویسنگان وتاثیر گذاران جامعه از بخش عمر سیاسی شان با بی تفاوتی
خواهند گذشت ؟ ویا اگر آقای! بوش ، به گیلان و ایران حمله ور شد ، بر اساس منشور کانون ، سکوت می اختیارید ؟!! متاسفانه از همشهرهای غازیانی و انزلی چی ساکن تورنتوی ، زنده یاد آشور پور ، که تعدادشان کم نیست ،به تعداد انگشتان یکدست
حضور نداشتند ، در مقابل این بی تفاوتی هم شهریانم ،
اجراء چند ترانه زنده یاد ،باصدای گرم خانم جملیه نهرور و پیانوی زیبای آقای امیر رهبر جبران گردید....
البته از بعضی نان قرض دادن ها بی مورد که معمول اکثر گرد هم ایی هاست بگذریم .
باید باحترام شان بپا خواست و تشکر کنیم که در نهایت گشاده دستی و مهربانی بهمت وبزرگواری جمع سه وچهار نفره، شب بسیا ر بیاد ماندنی را بر پا داشتند .
گروه کر ملی ایران به رهبری آقای طراوتی ، ترانه های خاطره انگیز دهه سی وچهل زنده یاد آشورپور را به دو زبان فارسی و گیلکی اجرا ءکرد که شورو شعفی در جمع بوجود آورد ، اما بودند تنی چند با ترانه
( دریا طوفان داره باز / باد و باران داره باز)
اشک شوق از گونه ها شان می سرید !!! ! در ادامه مراسم آقای حسین یوسف زمانی، آهنگساز وشاعر مقیم تورنتو در سخنانی ، نقش آ شور پور را در تداوم و زنده نگهداشتن موسیقی و هنر فولکلورگیلان، اذعان داشت .از نمایش فیلم بخاکسپاری زنده یاد در بقعه یا امامزاده!!! بی بی حوریه بگویش انزلیچی(خانم موریه) در سوسر غازیان ، در آن هوای نامساعد وبرف حدودا 2متر وبسته بودن جاده رشت وانزلی ، حضور انبوه دوستداران گیلانی وغیر گیلانی باخواندن ترانه های ماندگار ، زنده یاد ، جالب و دیدنی بود

Labels:

Monday, March 24, 2008

!!!!! خبر بد


از صدای زنگ تلفن در خواب ویبداری و تاریکی، دستم بدنبال گوشی تلفن ، الوی گفتم ،نازنین صدائی از مادرید پاسخم داد ، وقت خوش!! پس از گفتن شاد باش نوروزی وآرزوی سال خوب برای هم دیگر ؛ با اکراه گفت نمی خواهم صبح اول صبحی حامل پیام بد و تلخی باشم ، .... اما خبر واقعا تلخ بود..... ، خبر بقتل رساندن منوچهر فرهنگی، با کارد و دشنه در حومه مادرید . پلیس اسپانیا در جستجوی عامل یا عاملان این جنایت است. اگر خیلی ها منوچهر فرهنگی را نشناسند ، ما انزلی چیها ، ایشانرا خوب میشناختیم ، منوچهر فرهنگی،زرتشتی فرهیخته ای بود که با دلبستگی عمیق بمردم انزلی وکارکنان شهرک دهکده ساحلی. هم چنین ،در انتشار بسیاری از آثار محقّقان برجسته و نویسندگان ایرانی مقیم خارج همّت کرد و با کمک های بیدریغ خود،خدمات ماندگاری به تاریخ و فرهنگ ایران نمود... روحش شاد ، نامش مانده گار باد

Labels:

Sunday, March 02, 2008

!!!بلاخره پایان خیمه شب بازی

1- ایران تجربه "سی" ساله داره در مرخص کردن آدمهای کار بلد ، سپردن هرچه کار اجرائی وتخصصی بافراد "نابلد"...تا بوده ، چنین بوده .
بنظرم این بار در انتخاب سر مربی فوتبال از میان کاندیدای جور واجور و "زده" باز صد رحمت به علی دائی !!!! آن یکی هم شهری من که در مقابل چشم یک استادیوم آدم ، تو گوش بازی کن میزنه ، وهم شهری !! دیگرم ، از افتخارات دوران سرمربی گری اش، ممنوع کردن بازی تخته نرد در اردو بوده ، آن یکی مربی پر مدعا ، با گرفتن رشوه و پول از بازیکن بر اساس آنچه داده بهمان دقیقه بازی اش میدهد و یا پس از گرفتن پست سرمربی گری ، بدنبال دیدن دوره های فشرده ویاد گیری بیشتر باشه ، سر از حج عمره در میاره ، با لباس احرام منتظره عکسش در روزی نامه ها باشه!! واین روزها که یکی از کاندیدا ی این پست بوده ، از شهرستان بلند میشه میاد تهران " پلوی نذری " اربعین حسینی" میده ، اگر ریگی بپاش نیست در همان منطقه بچه های فقیر زلزله زده فراوانه ،خیرات تو خرج آنها میکردی "گماشته " ببخشید "فرمانده"!!!!! دور سفره نذری اش یکنفر آدم مستحق وگشنه راه نداره هر چه چشم کار میکنه کله گنده های زد وبند چی ورزشی جمع اند ......
علی آقا ، هم از نظر داخلی مقبول تره ، حاشیه و حدیث اش کمتره ،هم از نظر "فیفا " و فوتبال دنیا شناخته شده میباشد ، اگر بزارند با ختیاروسلیقه خود ش امتحانش را بده.....
***
2 در حاشیه سفر آقای رئیس جمهور به عراق آقا ی احمدی نژاد به خبرنگاران گفته "دیدار از عراق بدون دیکتاتور، برایم بسیار مسرت بخش است".
میشه ، آرزو داشت روزی یه دولتمردی همین نظر و در مورد ما داشته باشه
از آن سر دنیا یه کوتوله دیگر !!! در مزرعه اش در تگزاس ، دردیدار با آندرس فو راسموسن، نخست وزير دانمارک،فرمایش میکنه !!!
مقام های عراقی باید در گفتگوهایشان به طور صریح از ایران بخواهند که از حمایت نظامی شورشیان دست بردارد.
پیام مقام های عراقی به رئیس جمهور ایران باید این باشد که به ارسال تجهیزات و مهمات پیشرفته ای که شهروندان عراق را می کشد،
خاتمه دهد، رو که نیست !!!
چند ساله ، روزانه بیش از یکصد عراقی کشته میشه ودها نفر در بدر و بی خانمان میشه، واز آنطرف، ده هاجوان بیکار را ،بامید شغل وزندگی بهتر به عراق میفرستند ، نصیب بوش ود ارو دسته اش، چند صد میلیون بشکه نفت در روزه ، وبرای خانواده سربازان امریکائی تابوت بچه ها، ویه پرچم بسته بندی شده ........

Labels:

Tuesday, February 19, 2008

بدون شرح !!!!
لطفا ، هرکسی میتونه نظر بده ،نظر ات قابل احترامه .
پی نوشت. رو عکس کلیک کنید تصویر واضح تر دیده میشود. متشکرم

HAPPY FAMILY DAY

سلام به روز خانواده
زندگی سراسر کار ،با هم بودن خانواده را بسی مشکل کرده ؛ دولت انتاریوسومین دوشنبه ماه دوم هر سال را بعنوان روز خانواده رسما تعطیل اعلام نموده تا اعضای خانواده روز شادی را در کنارهم ،بخصوص با بچه ها بگذرانند. در این روز بعضی رستوران های زنجیره ای از بچه های زیر 12 سال بدون دریافت پول ، مجانا پذیرائی میکنند ومحیط شادیرا برایشان تدارک میبینند.
روز خانواده را نیک بداریم واین روز بهانه خوبی باشه ، برای با هم بودن اعضای خانواده......بر این اساس این روز بر همه گان گرامی باد..

Labels:

Monday, February 18, 2008

یاد مانده های" 8" قسمت سوم

گذر ایام "یاد ابی" قسمت سوم
خلاصه دردسرتان ندهم ، وقتی چرتکه انداختم ؛ بنظرم آمد ، دوست ما چه مرگشه ؟ آدم یک لا قبا وبدون شغل ودرآمد چرا با او ازدواج نمیکنه ؟ برام معما شده بود ، با ترشروئی بهش گفتم ،چرا لگد به بختت میزنی ، من ماندم که این دختره عاشق چه جیز تو شده ؟ که این همه فداکاری در حقت کرده ومیکنه ؟ این دختره بااین امکانات وتحصیلات ، بمن نشان داد وقتی تو ایران بودی چندین نامه برات نوشت وبیشترش مهر برگشت خورده یود ، حتی از طریق سفارت درخواست تدریس در دانشگاه گیلان را نمود ،( گویا کشور آلمان راه اندازی کرده بود) قرار بود سال آینده ، مشغول تدریس شه ، چون میدانست تو در همان منطقه ساکنی ، خوب پسر با معرفت چرا طاقچه بالامیزاری !!!؟ قدری تحمل کرد با حالتی بغض کرده گفت عزیزم همه اینها درست ، من در مقابل این همه انسانیت وعشق ،چی دارم بهش بدم ؟ او با من خوشبخت نخواهد بود ، اولین ضربه ای که از من خورد از خانواده اش جدا شد و من قبل از اینکه درفکر خودم باشم ، بآینده اش فکر میکنم ،که با من خوشبخت نخواهد بود .
اینجا بودکه بانسانیت وروح پر فتوح "ابی" وافق شدم ،دیگه نمیدانستم چی بهش بگم ، نهایتا پس چندروز قرار شد حرکت کنیم ، تصمیم داشتیم با هواپیما مستقیم بریم ایتالیا ، که "یوتا " پیشنهاد کرد با ماشین اواین مسر را بریم ، "ابی" هرچه اصرار کرد که تو برای رفتن بمدرسه نیاز به ماشین داری ، او قبول نمیکرد ، چهارصد مارک خرج سرویس ماشین کرد ، وکلی خوراکی وقهوه وچای ، با گریه واندوه ،ما را راهی این سفر کرد....
در مرز سوئیس از من ویزا خواستند که با پرداخت 6 فرانک سوئیس روادید گرفتم، دو روزی در زوریخ ماندیم ، که کلن با کشورهای دیگر اروپا تفاوت چشمگیر داشت ، از زوریخ تا ایتالیا باید از منطقه کو های آلپ میگذشتیم ، برفها بارتفاع بیش از یکمتر در کنار جاده مثل دیواری که "ماله کشی " کرده باشنذد بنظر میرسید ، جاده تمیز، بدون برف و لغزندگی ، من در خواب بودم و"ابی" رانندگی میکرد از صدای داد وفریاد ش از خواب پریدم ،پرسیدم چه شده ؟ با خنده وشادمانی گفت به ایتالیا رسیدیم ، گفتم تما م راه را ماتم گرقته بودی ، گفت آخه ، اینجا کشورمنه ..... صبحدم رسیدیم میلان رفتیم هتل چند ساعتی بخوابیم و استراحت کنیم ......ادامه داره
تا فرصت دیگر ، ایام بکام وسبز باشید


Labels:

Saturday, February 16, 2008

یاد مانده ها " گذر ایام" 8

" ابی " چند ماهی ایران مانتد ،اما دست ودلش بکار نمیرفت ، وانگهی بلاتکلیفی وبیکاری ،ابی را بسیار حساس وزود رنج کرده بود ومادرش ازم خواست که هرطور شده "ابی" را راضی کنم که که به اروپا برگردد ، با صحبت های من اواخر سال 54 عازم آلمان شدیم در یک شب سرد برفی بهمن ماه به فرودگاه فرانکفورت رسیدیم ،اورا بسیار مضطرب ودلواپس دیدم ، بهش گفتم نگران جا ومکان نباش آنقدر" مایه" دارم که چند ماهی در هتل باشیم ، در حال همین گفتگو بودیم چمدان را زمین گذاشت واز روی طناب پرید وبطرف مستقبلین رفت ،واز جمع منتظرین دختری بطرف او آمد وهردوهمدیگر را بآغوش کشیدند ، ومن چند دقیقه باحالت وارفته تماشگر این صحنه عاشقانه وبقول آنروزی ها خیلی " سنگام " بودم، خلاصه آنها بخود آمدند ، متوجه شدند، که یک همراه نابلد متعجبانه ، نظاره گرشان هست، بطرفم آمدند ، منو بآلمانی بهش معرفی کرد؛رو کرد بمن گفت ، دوست دخترم yuotaهمدیگرو بوسیدیم ، خوش آمدی گفت و منهم با تکان دادن سر وایماء اشاره تشکر کردم !!!!! بعد با فولکسش، بشهر Minz بآپارتمانش وارد شدیم .
قرار بود یک هفته انجا باشیم بعد برویم ایتالیا ،اما هر وقت خواستیم حرکت کنیم ،یوتا میخواست بهفته بعد موکول کنیم وقتی متوجه میشد ما مصمم برفتن هستیم بالتماس از من میخواست چند روزی باشم ،من دلم نمیامد ناراحتش کنم ، آخه برخلاف اکثر آلمانیها که خیلی خشک وخشن هستند ، اورا بینهایت مهربان وفداکار دیدم ،وواقعا "ابی " را عاشقانه دوست داشت ،اجبارا بخاطر ش تصمیم گرفتیم رفتن ایتالیا را چند روزی بتعویق بیاندازیم ،اما لازمه قدری از "یوتا" بگم .... دختری 24 ساله قد 175چشم های آبی سفید روشن اکثرا بدون توالت وآرایش زیبا و خوش اندام ودر مقابل بسیار ساده پوش لیسانسیه تعلیم وتربیت کودک از خانواده های سرشناش شهر "ماینز" دقیقا بیاد ندارم شغل پدر مادر، یک دانه دختر این خانواده را ، اما دانم که یکی استاد دانشگاه و دیگری قاضی و بسیار بانفوذ .... قرار شد "یوتا"دیدنی های هامبورگ را نشانم بده ،"ابی " هم قرار ی با هم سازمانی هاش داشت ،خلاصه کنم ، بین راه به اولین لوکال یا بار که رسیدیم، نگهداشت،قهوه وکنیاک برام سفارش داد وخودش چای...از ساک دستی اش ، دودیگشنری درآورد یکی اش آلمانی بانگلیسی ودیگری انگلیسی بفارسی ،آه که هنوز هم پس از این همه سالها صدای گرفته وبغض آلودش در گوشمه.....با نشان دادن معادل معانی آلمانی بفارسی بمن فهماند که چه سنگین تاوان دوست داشتن "ابی" را داده و میدهد...اواخر شب بود که تقربیا همزمان رسیدیم بآ پارتمان..بهش گفتم " یوتا "مختصری از روابط تان را بمن فهماند،مایلم بیشتر برام توضیح بدهی ..."ابی"لب گشود تا انجا که بیاد دارم گفت در دانشگاه بااو آشنا شدم پس از چندی منودعوت کرد خونه که با پدر مادرش آشنا شوم ،خانواده اش، با ادامه این دوستی مخالف بودند ،فشار شان به "یوتا " بحدی بود که، او تصمیم گرفت از خانواده اش جدا شه ، ومن مخالفت کردم ، از آنجا که خانواده اش کوتاه نمیامدند و" یوتا "از نظر مالی وکاری مشکلی نداشت ، ناچارا از آنها جدا شد ، خانواده او بهر طریقی نتوانستند نظر او را نسبت بمن برگردانند ،شکایت کردند ، ودر داد گاه چون از نظر اقامتی مدارک معتبر نداشتم دستور اخراج منوصادر نمودند ، "یوتا " با هزنیه بالاوکیلی برام گرفت ، و طی اعتراف که "ابی" همیشه ازم خواسته بطرف خانواده برگردم وحمایت همه جانبه از من، حکم نهائی دادگاه ، این بود که هر سال بیش از شش ماه نمیتوانم در آلمان باشم ؛ برهمین اساس بین آلمان وایتالیا "اله خان والا خان " .....
با پوزش، شب از نیمه گذشته واینجا که قوقولی قو خروس بشارت صبح رانمیدهد ،بجایش صدای حرکت ماشین هاست که میگوید برو بخواب ، چون فردا ، یعنی امروز نیمه تعطیله بخاطر روز خانواده برم بخسبم... تا ادامه دنباله یاد مانده..... ایام بکام

Labels: