Thursday, October 18, 2007

گذر ایام "5"


وقتی که من بچه بودم ،
غم بود ،
اماکم بود

" ا- خوئی"

آنوقت ها بازیگوشی و بچه گی کیفی داشت. کودکی همه ی هستی بود ، از این روست که، دوستان دوران دبستان و دبیرستان پس از گذشت چند دهه بمناسبتی دور هم جمع میشویم ، کوچک میشویم وبرمیگردیم بهمان دوران ، سربسر گذاشتن واذیت وآزار بچه گانه وشوخی های گذشته را نه به فرزی وچابکی آنزمان ، اما بصورت حرکت"اسلو موشین " انجام میدهیم ...
نسل قبلی همیشه الگوی مناسبی برای نسل جدید است ،که بفراخور حال و تعلیم تربیت وطبقه اجتماعی بدنبال الگوی مورد علاقه اش روان میشود ؛ یکی از آرزوهای ما نشتن در کافه "مادام" در میدان تختی انزلی ، که صاحبش ، خانمی بسیار مهربان وخوش سیما ،سفید روشن با موی های طلائی ، بسیار دوست داشتنی، از مهاجرین ارمنی روسی ،انقلاب اکتبر بود، هر دوره پاتوق گروهی از جوانان انزلی وغازیان بود ، دستگاه زیبای چند ردیفی نیمه اتوماتیک لیموناد و سودا ، ساخت زمان روسیه تزاری، با رنگهای الوان، سرو، قهوه ترک وگرفتن "فال قهوه " ومهربانی مادرانه "مادام" که همه او را" مامان" صدا میکردند ، تا انجا که بیاد دارم اوایل دهه" سی"پاتوق روشنفکران شهر وبخصوص توده ایها وچند تنی حزب ایرانی بود . بعد از کودتای ننگین 28 مرداد ، فشار وتعقیب وبگیروبنند های حکومت پس از کودتا، کافه مادام قدری خلوت شد ،
از مشتریان اولیه آن سالها آقایان صمدی ، دروی ، ضیاء ، سیلویو ، پورسهراب ،زمانی ، علوی ، غلام نیا، میرزائی ،مهربان ، امیر مافی ؛ صادقی ، مشتاقی ؛پور امید ، رحیمیه ، مصباحی ، مصباح ، دادخواه، یعقوبی و صیاد..... اواخر دهه "سی " " با شفارش بعضی از دوستان بزرگتر اجازه ورود بکافه را داشتیم ؛ چند سالی پاتوق من و عزیزانی از قبیل راستاد ،ندامانی ، عادلی ، سلیمی ؛ پیرزاد ، مهاجر ، مینوئی ، فختوری ، بهشتی ، عیسی پور، وافی ، یگانه ، احمد زاده ، المعی ، و.... ده ها تن دیگر شده بود . نا گفته نماند، در دهه چهل وتا قبل از انقلاب یکی از مکان های سالم ، دیدار زوج ها ی جوان ودلدادگان شهرمی بود.
هرز گاهی دوست میدارم از خانواده های خوب وقدیمی انزلی نام ببرم ، ویا خاطره ای را بازگویم ، اما لازمه اش ، کسب اجازه و رخست میباشد ، امیدوارم دوستان قلم عفو به گستاخی ام کشند ... از اینرو فقط باسامی کوچک اکتفا میکنم ...واسه عزیزان بگم که ، یه گروه از بچه های تیز وهمه فن حریف ، نسل قبل از بنده ، وقتی جلوی کافه مادام بفاصله چند متر دور از هم میایستادند ، تمام حرف و قرار بعدی خود فقط با" سوت" از طریق دهان بیکدیگر میرسانند ، بدون اینکه دیگران متوجه قرار ومدار شان بشوند ،" فریدون - ا "و" فریدون-ر"و "غلام - پ" تبحر خاصی در این فن داشتند . سال ها گذشت " فریدون - ا "رئیس بانک کشاورزی هشتپر شده بود و " فریدون - ر" هم از رئیس کارگاهای بزرگ ، شرکت مقاطعه کاری و ساختمانی بود ، روزی میره هشتپر دیدن دوستش ، هشپر دهه چهل یه خیابان با شیب تند ونرده های محصوربین سوار رو وپیاده رو داشت ، فریدون وقتی مقابل بانک میرسه مثل زمان جوانی سوت میزنه ، فریدون چون سوت بگوشش آشنا آمد ، از بانک خارج میشه ، در پیاده روی مقابل دوستش را میبیند، بلا درنگ بدون دست از روی نرده میپرد ورفیقش را به آغوش میکشد ، جماعت هشتپری متعجبانه نظاره گر پرش بلند آقای رئیس میشوند !!! دوستش میگه این کارت قشنگ نبود ، آخه نا سلامتی تو رئیسه بانکی!! پاسخش داد " مگه رئیس بانک ورزشکار نمشه !!!" بهمن جهت در بالا اشاره کردم ، دوستان دوران کودکی در سالهای جوانی ومیانسالی وقتی دیداری تازه میکنند ؛ دوباره کودکی شان گل میکند...

انزلی زمانی که کل نفوسش با حومه به چهل هزار نمیرسید ، دزدی از منازل ودکاکین ، بسیار کم ،وسالی یکی ودو مورد نبود ، اداره آگاهی وژاندرمری انزلی ، هر وقت دزدی میشد دنبال دو نفر بودند ، "دزد ولی " بسیار حرفه ای عمل میکرد ، بهمین علت سرقت در انزلی بسیار پائین ، اما در تابستان آمار دزدی بالا بود ، اگر به تعصب وجانبداری متهم نشوم ، عاملش بیشتر دزدان غیر بومی بودند ، این را داشته باشید ، تا خاطره ای را بگم ... یکی از بچه های نازنین آنزمان ،" فیروز - ا" بود ، روحش شاد و روانش آرام باد... بسیار آرام وبا محبت بود ، در حالیکه بچه محلاش اکثرا ، "واکف و سیم خاردار" تشریف داشتنند ، فیروز بسیاررفیق دوست بود ، بعداز ازدواج خانه ای خرید ه بود ، در خیابان ژاندرمری ، نرسیده باستادیوم ورزشی ، زن وشوهر شاغل بودند ، در نتیجه دزدان در روز روشن وارد خانه میشوند ، در حال برداشتن اشیاء منزل ، متوجه عکس عروسی بر روی تلویزیون میشوند و از دوزدی منصرف میشوند . غروب وقتی فیروزوارد خانه میشود ، از بهم ریخته گی سالن دانست که اتفاقی افتاده ، بعد متوجه میشود، یاداشتی روی میز هست بدین مضمون " فیروز جان ببخشید ، ما در نبودن شما وارد خانه شدیم، قصدمان دزدی بود؛ اما در حین جمع آوری اشیاء متوجه عکس عروسیت شدیم ، ودانستیم که خانه توست، از این کار منصرف شدیم ، اما ازآنجا که ، وقت نهار بود وغذاهای خوش مزه در یخچال ، با اجا زه ا ت فقط غذا خوردیم ......آره دوستان این چیز هاست که باعث میشه ، هنوزم دل هوای انزلی را داره ... وقتی پلک ها مو رو هم میزارم ، ده ثانیه ای، غازیان وانزلی وکوچه ، پس کوچه ها شو ، دوره میکنم
فیروز وپرویز تابستانها خواهر زاده ها وبرادرزاده ها را با واسواس وتعصب بسیارجهت شنا به موج شکن میآوردند ، و بچه ها گروهی بادائی وعموشان شنا میکردند ، همچنین بعد از انقلاب اکثرا " ظواله ها " در دهکده ساحلی ، من و پرویزعزیز وسایر دوستان بچه ها مانرا برای شنا کردن ، خودمان بیادآوری ایام خوش گذشته ، درساحل بگپ مینشتیم ..... حیفم میاد در آخر این مطلب را نگفته بگذارم ، از حسن اتفاق ، این خانواده نازنین ، سه داماد داشتند ؛ که اسم هر سه شان" مهدی" بود ، اما با کارکتروخصویات خوب متفاوت و منحصر بفرد .... روان ویادشان گرامی باد.....

تا مجالی دگر روز وروزگار تان خوش

Labels:

5 Comments:

Blogger Hadi.Khojinian said...

حالا که می نویسم حتما خوابی عمو لاکومه ! ولی روزم را با این پست قشنگت ساختی .مرسی

Thu Oct 18, 05:01:00 AM  
Blogger lakomeh said...

آقا هادی عزیز... متشکر از لطف و اظهار نظرت ، این ایام مثل اینکه خیلی از جا ها ی دنیا شباش ،هوا مه آلوده، یا بقول ما ساحل نشینان قدیم "شورم ی یه"قدیما وقتی هوا شورمی میشد قطرات مه غلیظ روی گونه های قرمز شده، احساس هم قدم شدن با یارو دلدار در محوطه اسکله وبلواربیشتر میشد واحساس شادی دیگر این بود، "لاکش کشان "چند ماهی بیشتر صید میکردند وراحتر "چت ور " عرق به پنج سیری تبدیل میشد تمام دیشب را با همین احساس در اسکله "اکویل " بودم و یاد انزلی..... با سپاس ....لاکومه

Thu Oct 18, 12:12:00 PM  
Anonymous خدا وکیلی said...

آقا در زمان شما دولت پادشاهی از این نوع بی ناموسی گری داشت ,که زیر آبی دریای خزر را بده به پوتین چیان ؟

Fri Oct 19, 09:46:00 AM  
Blogger lakomeh said...

دوست عزیز خدا وکیلی.. راستش بقول انزلی چیان تا قبل از ( درین وارین) کشور همسایه آب دریا پنجا ه پنجاه بود کنارآب نشنان جنوب که ما باشیم از آستاراتا نواحی بندر ترکمن فقط میتوانستیم نزدیک خانه مان صیادی کنیم اما" پیله برار" زیر دریای آنهارا بعضی شبها از ساحل با نورخیره کننده بار هاد یده بودم ,اما حالا بجای دو صاحب این دریای مرده پنج وارث پیدا کرده گمانم فقط سطح آب رابطور مشاع دارم وسهم دیگر ما کثافت و اشغال هاست و مدفوع آنا بطرف ماروان میشود

Fri Oct 19, 10:10:00 AM  
Anonymous zina said...

salam diroooz neveshatatoono khoondam, hame chizayy bood ke salha az baba ina shenide booodam,kheily baram jaleb bood, be baba ham zang zadam goftam va ye jahayyish ro barash khoondam, kheily khoshhal shod va salam resooond.

Sat Oct 20, 01:21:00 AM  

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

Links to this post:

Create a Link

<< Home